دکتر مرتضی کشمیری

اشتراک‌گذاری:

واتس‌اپ
ایمیل
تلگرام

تو خود حجاب خودی

در شماره­‌های قبلی دیدیم وقتی حرکت در مسیر ارزش‌­هایمان را شروع می­کنیم، افکار و احساس‌­هایی در وجودمان پدید می­‌آید. همچنین دیدیم که با تمایل به تجربه کردن هیجان­‌ها، گشوده بودن و نچسبیدن به افکار می­توانیم در مسیر بمانیم و در دام اجتناب از افکار و احساس‌های دشوار گرفتار نشویم.

مانع دیگر، نگرشی است که به «خود»مان داریم. تعریف شما از «خود»تان چیست؟ اگر از شما بخواهند «خود»تان را تعریف کنید به چه چیزهایی اشاره می­کنید؟ آیا خود را مجموعه افکاری می­دانید که در ذهن دارید؟ یا تمام انتخاب­‌ها و سلایق، ارزیابی­‌ها و قضاوت­‌ها، ترجیحات، خاطرات و سایر چیزهایی که از بدو تولد تا امروز تجربه کرده‌­اید؟ «من دخترم»، «من مهندسم»، «من تنبلم».  شاید احساس­‌هایی را که همراه هر یک از این موارد ایجاد می شود نیز بخشی از خودتان بدانید. چه چیز یا چیزهای دیگری را معرف «خود»­تان می­دانید؟ بله، بدن. برای اشاره به خودمان گاهی به بدن اشاره می­کنیم؛ بدن و تمام افکار و احساس­‌هایی که نسبت به آن داریم.

خودمان را خوشبخت، شاد، باهوش و موفق بدانیم، یا بدبخت، ضعیف، قربانی و شکست خورده، معمولاً به تصوری که از خودمان داریم محکم می­چسبیم. با هر تجربه، فکر و احساسی که با این تصور ناهماهنگ باشد به شدت مخالفت می­کنیم. در این موقعیت­‌ها، طوری رفتار می­کنیم تا تصوری که از خودمان داریم تأیید شود. فرض کنید می­خواهید برای ارتقاء سلامتی خود کاری انجام. مثلاً تصمیم می­گیرید به باشگاه بروید و ورزش کنید. این در حالی است که «خود»تان را چاق، بی­‌اراده و تنبل می­دانید. شاید هم «خود»­تان را لاغر، ضعیف و بی‌­بنیه بدانید. جدی گرفتن هر دوی این تصورات، رفتن به باشگاه را برایتان دشوار خواهد کرد. هر رفتاری که با تصوری که از خودمان داریم هماهنگ نباشد با مقاومت روبرو خواهد شد. ما ترجیح می­دهیم تصوری را که از خودمان داریم حفظ کنیم، حتی به قیمت از دست دادن سلامتی­‌مان. حتی چسبیدن به تصورات مثبت نسبت به «خود»مان هم می­تواند مشکلاتی به همراه داشته باشد. فردی را در نظر بگیرید که خودش را «باهوش، برتر از همه و همواره موفق» می­شناسد. لابد حدس می­زنید چنین فردی هنگام امتحان یا مصاحبۀ شغلی چه احساس­‌هایی را تجربه می­کند؟ بله. ترس و اضطراب. فرض کنید به هر دلیلی در امتحان یا مصاحبه نتیجۀ دلخواهش را به دست نیاورد. در این شرایط چه تجربه­‌های درونی‌­ای خواهد داشت؟ احساس خشم و بیزاری، افکار سرزنش کردن خود، مقایسه و قضاوت. احتمالاً اقداماتی انجام خواهد داد تا این تجربه را با تصوری که از خودش داشته هماهنگ کند یا افکار و احساس‌­های ناشی از این ناهماهنگی را از بین ببرد؛ از انکار و تحریف واقعیت گرفته تا پرت کردن حواس با گشتن در شبکه­‌های مجازی و خرید افراطی یا بی­‌حس کردن خود با پرخوری، داروی غیرمجاز و مواد مخدر. شاید هم شروع کند به تلاش بیشتر و بیشتر و غفلت از سایر جنبه­‌های زندگی.

حال فرض کنید خودمان را فضایی در نظر بگیریم که تمام تجربه‌هایمان (ذهنی، هیجانی و بدنی) در آن رخ می­دهد. فضایی بیکران که تجربیاتمان کهکشان­‌ها، ستاره‌­­ها و سیاره­‌های آن هستند. همۀ تجربه­‌ها در این فضا رخ می­دهند، اما هیچ کدام، خود فضا نیستند. فضا از هیچ یک از آنها تأثیر نمی­پذیرد.  جاده­‌ای را تصور کنید که اتومبیل­‌های زیادی از آن عبور می­کنند. در بعضی اتومبیل­‌ها، عروس و دامادهایی هستند که به ماه عسل می­روند. در بعضی دیگر افرادی  که از خاکسپاری عزیزی برمی­گردند. اتومبیل­‌هایی در جاده هست که سرنشینانش با نامۀ اخراج به خانه می­روند و اتومبیل­‌هایی که مسافرانشان بلیت برنده را در دست دارند. همه جور ماشینی از این جاده عبور می­کند، اما جاده هیچ یک از اتومبیل‌ها نیست. اگر بتوانیم لحظاتی از این منظر به زندگی­مان نگاه کنیم، کمتر درگیر افکار و احساس‌هایی می­شویم که مانع قدم برداشتن در مسیرها می­شوند. درک می­کنیم گذشته و آینده­، ارزیابی‌­ها، قضاوت­‌ها و پیش‌­بینی‌­ها همه می‌آیند و می­گذرند. این انتخاب ما است که به آنها بچسبیم و با آنها هم­‌هویت شویم یا خودمان را فضایی بدانیم که این تجربه‌­ها در آن به وقوع می­پیوندد. اگر ‎.پارسال طرد شده­‌ایم، این تجربه اتومبیلی است که از جاده عبور کرده. دلیلی ندارد به خاطر عبور آن، اتومبیل دیگری نتواند از جاده گذر کند

می­توانیم دوباره در مسیر صمیمیت قدمی برداریم. همینطور اگر در آزمون قبلی پذیرفته نشده­‌ایم، اگر قدرمان را ندانسته­‌اند، اگر جواب ملایمت­مان را با تندی داده­‌اند، اگر رژیممان را شکسته­‌ایم، اگر دوباره سیگار می­کشیم و … می­توانیم به این تجربه­‌ها بچسبیم، خودمان را با آنها تعریف کنیم و بگوییم «من تنبل هستم» شکست خورده­ هستم»، «من آسیب ­دیده هستم»  یا اینکه توجه­مان را به «من هستم» معطوف کنیم. همان که پشت تمام نقش‌­هایی بوده که در زندگی داشته‌­ایم. همان که نقش‌­های گوناگونی را به خودگرفته است. همان که نقش‌­ها را یکی پس از دیگری رها کرده است. اگر در یکی از نقش­‌ها گیر کرده باشیم و انعطاف­پذیری خود را از دست داده باشیم در این دنیای یکسره در تغییر، نارضایتی فراوانی را تجربه خواهیم کرد. گزینۀ دیگر این است که از منظر «من هستمِ» پشت نقش‌­ها، به زندگی نگاه کنیم. به قول عطار

«مرد می­باید که باشد شه‌شناس

گر ببیند شاه را در صد لباس

در غلط نبود که می­داند که کیست

چون همه اوست این غلط کردن چه چیست».

در شمارۀ بعدی که آخرین مقاله از سلسله مقالات رویکرد پذیرش و پایبندی است، به عمل متعهدانه می­پردازیم.

دکتر مرتضی کشمیری

اشتراک‌گذاری:

واتس‌اپ
ایمیل
تلگرام