در شمارههای قبلی دیدیم وقتی حرکت در مسیر ارزشهایمان را شروع میکنیم، افکار و احساسهایی در وجودمان پدید میآید. همچنین دیدیم که با تمایل به تجربه کردن هیجانها، گشوده بودن و نچسبیدن به افکار میتوانیم در مسیر بمانیم و در دام اجتناب از افکار و احساسهای دشوار گرفتار نشویم.
مانع دیگر، نگرشی است که به «خود»مان داریم. تعریف شما از «خود»تان چیست؟ اگر از شما بخواهند «خود»تان را تعریف کنید به چه چیزهایی اشاره میکنید؟ آیا خود را مجموعه افکاری میدانید که در ذهن دارید؟ یا تمام انتخابها و سلایق، ارزیابیها و قضاوتها، ترجیحات، خاطرات و سایر چیزهایی که از بدو تولد تا امروز تجربه کردهاید؟ «من دخترم»، «من مهندسم»، «من تنبلم». شاید احساسهایی را که همراه هر یک از این موارد ایجاد می شود نیز بخشی از خودتان بدانید. چه چیز یا چیزهای دیگری را معرف «خود»تان میدانید؟ بله، بدن. برای اشاره به خودمان گاهی به بدن اشاره میکنیم؛ بدن و تمام افکار و احساسهایی که نسبت به آن داریم.
خودمان را خوشبخت، شاد، باهوش و موفق بدانیم، یا بدبخت، ضعیف، قربانی و شکست خورده، معمولاً به تصوری که از خودمان داریم محکم میچسبیم. با هر تجربه، فکر و احساسی که با این تصور ناهماهنگ باشد به شدت مخالفت میکنیم. در این موقعیتها، طوری رفتار میکنیم تا تصوری که از خودمان داریم تأیید شود. فرض کنید میخواهید برای ارتقاء سلامتی خود کاری انجام. مثلاً تصمیم میگیرید به باشگاه بروید و ورزش کنید. این در حالی است که «خود»تان را چاق، بیاراده و تنبل میدانید. شاید هم «خود»تان را لاغر، ضعیف و بیبنیه بدانید. جدی گرفتن هر دوی این تصورات، رفتن به باشگاه را برایتان دشوار خواهد کرد. هر رفتاری که با تصوری که از خودمان داریم هماهنگ نباشد با مقاومت روبرو خواهد شد. ما ترجیح میدهیم تصوری را که از خودمان داریم حفظ کنیم، حتی به قیمت از دست دادن سلامتیمان. حتی چسبیدن به تصورات مثبت نسبت به «خود»مان هم میتواند مشکلاتی به همراه داشته باشد. فردی را در نظر بگیرید که خودش را «باهوش، برتر از همه و همواره موفق» میشناسد. لابد حدس میزنید چنین فردی هنگام امتحان یا مصاحبۀ شغلی چه احساسهایی را تجربه میکند؟ بله. ترس و اضطراب. فرض کنید به هر دلیلی در امتحان یا مصاحبه نتیجۀ دلخواهش را به دست نیاورد. در این شرایط چه تجربههای درونیای خواهد داشت؟ احساس خشم و بیزاری، افکار سرزنش کردن خود، مقایسه و قضاوت. احتمالاً اقداماتی انجام خواهد داد تا این تجربه را با تصوری که از خودش داشته هماهنگ کند یا افکار و احساسهای ناشی از این ناهماهنگی را از بین ببرد؛ از انکار و تحریف واقعیت گرفته تا پرت کردن حواس با گشتن در شبکههای مجازی و خرید افراطی یا بیحس کردن خود با پرخوری، داروی غیرمجاز و مواد مخدر. شاید هم شروع کند به تلاش بیشتر و بیشتر و غفلت از سایر جنبههای زندگی.
حال فرض کنید خودمان را فضایی در نظر بگیریم که تمام تجربههایمان (ذهنی، هیجانی و بدنی) در آن رخ میدهد. فضایی بیکران که تجربیاتمان کهکشانها، ستارهها و سیارههای آن هستند. همۀ تجربهها در این فضا رخ میدهند، اما هیچ کدام، خود فضا نیستند. فضا از هیچ یک از آنها تأثیر نمیپذیرد. جادهای را تصور کنید که اتومبیلهای زیادی از آن عبور میکنند. در بعضی اتومبیلها، عروس و دامادهایی هستند که به ماه عسل میروند. در بعضی دیگر افرادی که از خاکسپاری عزیزی برمیگردند. اتومبیلهایی در جاده هست که سرنشینانش با نامۀ اخراج به خانه میروند و اتومبیلهایی که مسافرانشان بلیت برنده را در دست دارند. همه جور ماشینی از این جاده عبور میکند، اما جاده هیچ یک از اتومبیلها نیست. اگر بتوانیم لحظاتی از این منظر به زندگیمان نگاه کنیم، کمتر درگیر افکار و احساسهایی میشویم که مانع قدم برداشتن در مسیرها میشوند. درک میکنیم گذشته و آینده، ارزیابیها، قضاوتها و پیشبینیها همه میآیند و میگذرند. این انتخاب ما است که به آنها بچسبیم و با آنها همهویت شویم یا خودمان را فضایی بدانیم که این تجربهها در آن به وقوع میپیوندد. اگر .پارسال طرد شدهایم، این تجربه اتومبیلی است که از جاده عبور کرده. دلیلی ندارد به خاطر عبور آن، اتومبیل دیگری نتواند از جاده گذر کند
میتوانیم دوباره در مسیر صمیمیت قدمی برداریم. همینطور اگر در آزمون قبلی پذیرفته نشدهایم، اگر قدرمان را ندانستهاند، اگر جواب ملایمتمان را با تندی دادهاند، اگر رژیممان را شکستهایم، اگر دوباره سیگار میکشیم و … میتوانیم به این تجربهها بچسبیم، خودمان را با آنها تعریف کنیم و بگوییم «من تنبل هستم» شکست خورده هستم»، «من آسیب دیده هستم» یا اینکه توجهمان را به «من هستم» معطوف کنیم. همان که پشت تمام نقشهایی بوده که در زندگی داشتهایم. همان که نقشهای گوناگونی را به خودگرفته است. همان که نقشها را یکی پس از دیگری رها کرده است. اگر در یکی از نقشها گیر کرده باشیم و انعطافپذیری خود را از دست داده باشیم در این دنیای یکسره در تغییر، نارضایتی فراوانی را تجربه خواهیم کرد. گزینۀ دیگر این است که از منظر «من هستمِ» پشت نقشها، به زندگی نگاه کنیم. به قول عطار
«مرد میباید که باشد شهشناس
گر ببیند شاه را در صد لباس
در غلط نبود که میداند که کیست
چون همه اوست این غلط کردن چه چیست».
در شمارۀ بعدی که آخرین مقاله از سلسله مقالات رویکرد پذیرش و پایبندی است، به عمل متعهدانه میپردازیم.